ابزار منو ثابت

http://www.skin-tool.blogfa.com
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
♥ قلب های شکسته♥

♥ قلب های شکسته♥

EVER.LOVE

گاهــ ـي وقتـ ـا چقـ ـدر سـ ـاده عروسـ ـك ميشويـ ـم

نـــ ــه لبخـ ـند ميزنــــ ـــيم

نــــ ـه شكايــ ـت ميكنــ ــيم

فقــ ـط سكــ ــوت ميكنـــ ــيم..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 16:16 توسط PARSA PARVIN|

با من لــــج نکن بغـــض نفهـــــم این که خودت را گوشـــــه گلـــو قائـم

کنــــی چیـــــزی را عـــوض نمی کنــــد ... بــالاخره یا اشـــک میشــــوی در

چشــــمانم یا عقـــده در دلـــــــــــم! هــــر دو را زیـــاد دارم حــق انتخـــاب با

تــوســت.......خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که

نیست ! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو

به راه است....!

............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه

ی دنیا...!

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!

خسته ام ..... از خودم....از همه ی زندگی .....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 15:48 توسط PARSA PARVIN|

خدا منو بکش راحت کن
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 17:42 توسط PARSA PARVIN|

من همیشه تنها بودم تنهای تنها


نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 17:35 توسط PARSA PARVIN|

هیشکی منو دوست نداره

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 0:1 توسط PARSA PARVIN|

 من عاشق ایرونی ها هستم                         
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 0:28 توسط PARSA PARVIN|

چیزی را گم کرده ام

شاید هم کسی را...

و یا... شاید خودم را...

هر چه هست تو نیستی!

تو تنها جزئی از زندگی منی

که هیچ وقت گمش نمی کنم...

آرامشم را گم کرده ام...

سکوتم، و اعتمادم...

حس با هم بودن را دیگر حس نمی کنم!

اعتماد داشتن را نمی فهمم!

آرامشم را نمی یابم...

باید همین حوالی باشد

آرامشم را می گویم!

شاید من زیاد دنبالش نگشته ام!

صندوقچه ی قدیمی مادر بزرگ را هم

خوب زیر و رو کرده ام اما نیست!

نه اینکه از اول نبوده ها!

الان نیست...

بودنش را خوب یادم هست!

و حتی رفتنش را...

شاید چون پشتش آب نریختم

بازنگشته...

آرامشم را می گویم!

شاید چون قدرش را نمی دانستم نمی آید...

چقدر جایش در زندگی ام خالیست...

زیاد که می گردم، خودم را هم گم می کنم!

کاش تو می آمدی از دور  برای کمک!

اینجا همه چیز بهم ریخته

و من لابه لای همه ی گم شده هایم

گم شده ام...!


نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 0:20 توسط PARSA PARVIN|


                       عکس های عاشقانه                                                                                                 

 

     عکس های عاشقانه                                                                                   

 

 


من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

 

     

 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است 

 

♥ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید♥

 

 

 ♥یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

 

 

 ♥-عاشق واقعی وقتی دلش میگیرد بهترین چیز که میتواند آرامش کند نوشتن است شاید راههای دیگری برای خالی کردن عقده دل باشد ولی برای من نوشتن در حکم تسکینی است که آرامش را به دلم باز میگرداند...♥

 

 بدترین درد این نیست که عشقت بمیره بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه

بدترین درد اینه یکی بمیره بعد از مرگش بفهمی که دوستت داشته

 

 

تک وتنها توی این کوچه خلوت

توی این ساعت شب زیر بارون

من میگم دوست دارم توی این دنیای وحشی

توی این زندگی پوچ توی این آشفته بازار

من بازم میگم دوست دارم

 

 

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

 

 ی نگاه مهر تو آینهء فردای من 

 رنگ چشمانت عسل ریز است ای دریای من

مثل گلهای سحر مثل کبوترهای عشق 

 غرق شادی می شود با یاد تو رویای من

نو بهار زندگی یک فصل از غمهای توست

من غمت را دوست دارم ای گل زیبای من

کاش می شد زندگی را عشق را مهربانی را 

 هدیه میدادم به تو ای عشق بی همتای من

 

 

♥                                                                                                                                                                                  آرامش يعني اينكه 
هميشه ته دلت مطمئن باشي توي سينه كسي كه دوستش داري يك خونه ي گرم داري

 

 

 

♥سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن♥

 

 

 

عشق چیست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست             

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 12:38 توسط PARSA PARVIN|

http://www.taknaz.ir/ax1/79/6.jpg
 

اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت

غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت.

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 


من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی…

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیخودی به خودت زحمت نده!

این بذرهای تنفر که در دلم می کاری

هرگز جوانه نخواهد زد…

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است

پوقتی با این انهدام  سخت از چشمانم افتادی !

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ،

همه را

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مگر با باد نسبتی داری؟… چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


چگونه در این چشم های زیبا
جا داده ای
این همه دروغ را؟!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه

چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه

هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم

دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه …. !

بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


جلوتر نیا!

خاکستر می شوی.

اینجا دلی را سوزانده اند…

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدی کوچ میکنند

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


به من نگو نمی خوام اسمی ازت بیارم

هر چی که بود تموم شد نگو دوست ندارم

همش نگو نمی خوام به پای تو بسوزم

من اشتباه کردم عاشقتم هنوزم

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


با تو از عشق میگفتم

از پشیمانی

و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!…

در جواب صدایی بی وقفه می گفت:

“دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از آدما دلم شکست واسه همیشه

دلم می خواد دعا کنم اما نمی شه
دوسش داشتم  دوسش … قد نفسهام

بدون اون نمی تونم من خیلی تنهام

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


گفته بودی :
- یا تو یا هیچکس!!!!
ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم
که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست

…کسی حتی مهم تر از من

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هنوز نیامده ای خداحافظ ؟

تقصیر تو نیست

همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


بی آشیانه را شوق ماندن نیست

سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


از حساب و کتاب بازار عشق

هیچ گاه سر در نیاوردم !

و هنوز نمی دانم چگونه می شود

هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی

من بدهکارت می شوم ؟

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنیست
من که گفتم این پرستو رفتنیست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد .

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!..

اما هرگز نفهمیدی…

من تو را برای دردهایم نمی خواستم…

 

اس ام اس واسه کسی که بهت خیانت کرده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 12:34 توسط PARSA PARVIN|


اونی که گفتم نرو گفت نمی شه


نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 17:1 توسط PARSA PARVIN|


دلشکسته بودم...کنار پنجره سیگار میکشیدم...

خسته بودم...

آنقدر خسته که یادم رفت بعداز آخرین پک

سیگارم را پایین پرت کنم نه خودم را...



تنهایم اما دلتنگ آغوشی نیستم...

خسته ام ولی به آغوشی نمی اندیشم..چشمانم تر هستند وقرمز..

ولی رازی ندارم...

چون مدتهاست دیگر کسی را (خیلی) دوست ندارم



عشق چیست که همه از آن سخن میگویند؟

ع:عبرت زندگی

ش:شلاق زمانه

ق:قصاص روزگار.

اما افسوس و صد افسوس که شلاق زمانه را خوردم

و قصاص روزگار رتا کشیدم اما عبرت نگرفتم..



دلم برای عشق میسوزد!

این روزها هرکس نام هرزگی خود را عشق گذاشته است

و نمیداند عاشق دلداده است نه تن داده


یه وقتایی که دلت گرفته بغض داری آروم نیستی!

دلت براش تنگ شده..

حوصله هیچکسو نداری!

یاد لحظه ای بیفت که اون همه بی قراری هاتو دید اما..

چشاشو بست و رفت



اگر روزی داستانم را نقل کردی

بگو بی کس بود اما کسی رو بی کس نکرد..ت

نها بود اما کسی رو تنها نذاشت...

دلشکسته بود اما دلی رو نشکست...

کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد...

وشاید بدبود ولی برای کسی بد نخواست




از غم رفتنت سیگاری شدم

به خوشی برگشتنت پیک زدم.

از تب بودنت فاحشه شدم.

از ترس مسخره شدن لال شدم.

حالا نشستم این گوشه ببینم دیگه بلایی نمیخاد سرم بیاری؟

تعارف نکن.این تیشه...

بزن به ریشم

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 17:0 توسط PARSA PARVIN|


                                                                     


اونی که بیشتر عاشقه کمتر وفا میبینه..اونی که کمتر وفاداره بیشتر محبت میبینه....اینه اون دنیایی که همه عاشقشن


دلم گرفته آز آدمایی که میگن دوست دارم

اما معنیشو نمیدونن..

از آدمایی که میخان مال اونا باشی

اما خودشون مال تونیستند..

ازاونایی که زیر بارون برات میمیرن و

وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره!

مادر را بخاطر مهرش

شمع را بخاطر از خودگذشتگیش

گل را بخاطر زیبایی اش

وتورا بدون آنکه بدونم چرا به اندازه تمام دنیا دوست دارم


تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست..

تنهایی رادوست دارم زیرا عشق دروغی آن نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام...

تنهایی را دوست دارم چون خداوند هم تنهاست..

تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد...



دلتنگی احساس قشنگیه

وقتی بدونی اونی که دوست داره

هیچوقت فراموشت نمیکنه


سیگاری روشن میکنم و به خاموش بودنم فکر میکنم


کام عمیق همراه آهی کوتاه...


بیرون میدم دودش رو کمرنگ میشه مثل خودم


نفسم میگیره از زندگی اجباری…

طعم تلخ سیگارو دوست دارم

تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما

تلخ مثل آخرین دروغ تو که باز هم همو می بینیم

تلخ مثل نبودنت . . . !

اینکه خیلیا هستند که عطر تو رو میزنن
اینکه خیلیا هستند که تکیه کلامای تو رو دارن
اینکه خیلیا هستند که شبیه تو میخندن...
اینکه خیلیا هستن که.....
اینا فقط نمیتونه یه اتفاق باشه
اینا....
یه عذابه....
عذابی که ذره ذره داره وجود من و آب میکنه
منی که دیگه "تو" رو ندارام


آرزوی من ماندن اوست اما...

خدایا اگر آرزوی او رفتن من است

آرزوی او را برآورده کن

من جز آرزوی او آرزویی ندارم



دلمو شکستی...
حالا همین شکسته هاش هم برات تنگ میشه...

عادت ندارم درد دلم را ، به همه کس بگویم ..! ! !

پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،            

تا همه فکر کنند . . . نه دردی دارم و نه قلبی


   

اولین تو بودی
آخرین هم تو خواهی بود
♥نمی خواهم طعم چشم دیگری را بنوشم
انتظار بارانت سخت هم باشد
فقط به خیال آمدنت

خیس خیسم



نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 16:59 توسط PARSA PARVIN|


فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...!

یا ...
نگویم و بدانـی..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:

دلــــــــــــــم


مخاطب خاص من !!!!!!!!!!!!!!


هر چه دلم را خالی می کنم باز هم پر می شود از تو ،


چه برکتی دارد دوست داشتنت....


+ تاريخ بیست و ششم خرداد 1392ساعت 12:41 PM نويسنده سمیرا | 40 CM

به سلامتی اونایی که هم دل دارن هم معرفت


اما کسی رو ندارن...


به سلامتی اونایی که تک پرن و با هر آشغالی نمیپرن...


به سلامتی تلخی روزگار که خیلی چیزارو میشه خواست


اما نمیشه داشت...


به سلامتی اونایی که غرور دلشون له میشه


ولی به حرمت رفیقشون فقط خون دلشو میخورن وبه سلامتی تو عشقم



نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 16:58 توسط PARSA PARVIN|


دوست پسر خوبه ولی نه واسه خواهر

مانتو کوتاه و تنگ خوبه ولی نه واسه خواهر

مهمونی رفتن خوبه ولی نه واسه خواهر

لب پرتز خوبه ولی نه واسه خواهر

لباس باز و ....... خوبه ولی نه واسه خواهر

مشروب خوردن خوبه ولی نه واسه خواهر

تا 12 شب بیرون بودن عادیه ولی نه واسه خواهر


پسرهای روشن فکر دو نوع هستند یا خواهر ندارن

یا همه چیز واسه دوست دخترشون خوبه

به خواهرشون که میرسه فرق میکن

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 16:57 توسط PARSA PARVIN|


راستی خدا


دلم هوای دیروز را کرده


هوای روزهای کودکی را


دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم


آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد


دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم


الفبای زندگی را


میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند


دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان


هر چه میخواهید بکشید


این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو


دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم


آن را نچینم


دلم میخواهد …


می شود باز هم کودک شد؟؟


راستی خدا!


دلم فردا هوای امروز را می کند؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 16:56 توسط PARSA PARVIN|



روزها يكی پس از ديگری به پايان


می رسند...


و در پی روزها


عمر من...


خسته نباشی سرنوشت....!


می بينی؟!


دست در دستان تو


تمام راه را بيراهه رفتم


شنيدم كسی ميگفت:


چشمانت را ببند!


اعتماد كن...


به قيمت تمام روزهای رفته


چشم هایــم را بستم...


اعتماد كردم...!


بهای سنگينی داشت اعتماد !


روزی...


چشمانم را باز كردم؛


چيزی به نام " عشـــــق "


در راهِ همپا شدنِ با تو


به تاراج رفته بود!

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 16:56 توسط PARSA PARVIN|

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 16:11 توسط PARSA PARVIN|

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 16:10 توسط PARSA PARVIN|

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 16:6 توسط PARSA PARVIN|


اميدوار شکست ناپذير است!!!
چهار شمع به آهستگي مي سوختند و در محيط آرامي صداي آن ها به گوش مي رسيد0
شمع اول گفت: من صلح وآرامش هستم اما هيچ کس نمي تواند شعله ي مرا روشن نگه دارد.من باور 
...دارم که به زودي مي ميرم  
سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد0 
شمع دوم گفت:من ايمان هستم.براي بيشتر آدم هاديگر در زندگي ضروري نيستم،پس دليلي وجود ندارد که روشن بمانم..؛پس با وزش نسيم ملايمي،ايمان نيز خاموش گشت0
شمع سوم با ناراحتي گفت : من دوستي هستم ولي توانايي آن را ندارم که روشن بمانم انسانها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند ومرا درک نمي کنند آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود محبت بورزند طولي نکشيد که دوستي نيز خاموش شد0
 ناگهان...کودکي وارد  اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد «چرا شما خاموش شده ايد شما قاعدتا بايد تا آخر روشن بمانيد» سپس شروع به گريه کرد0
آنگاه شمع چهارم گفت:«نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم»؛
من اميد هستمبا چشماني که از اشک شوق مي درخشيد کودک شمع اميد را برداشت وبقيه شمع ها را روشن کرد0
 

نور اميد هرگز از زندگيتان خاموش مباد !

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 16:0 توسط PARSA PARVIN|

 ♥با من بمان منو ترک نکن♥                                                                                                   

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:22 توسط PARSA PARVIN|

35763411821614477865.gif
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 16:49 توسط PARSA PARVIN|

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 13:59 توسط PARSA PARVIN|


همسفر همیشه بیدار دلسوزی چون تو داشتن، موهبتی ست که هر راه طولانی سوزان را به حدی حسرت انگیز ، کوتاه می کند ـ و کوبیده و آبادی نشان.
اما عزیزمن! لااقل به خاطر سلامت این هم اندیش همقدمی که من در تمامی سفرهایم ، تا لحظه های آخر، به او محتاجم، و به راستی عصای دست تفکر من است، این طور نگرانِ خوب و بد هر قدمی که بر می دارم نباش و این طور خودت را با این فکر که نکند پیچیدگی ها و دشواری های این راهِ هزارتو مرا از آنچه ظرفیت شدنش را داشته ام بسیار دور کرده باشد، مضطرب مکن.
من که می بینی تمام سعی خودم را ، شاگردانه، برای
یادگرفتن، اندیشیدن، و فهمیدن به کار می برم. طبیعی ست که بیش از آنچه هستم، نمی توانم عرضه کنم، و هرگز نیز کم از آنچه بوده ام و می توانسته ام ، عرضه نکرده ام.
این را می دانی و بارها شنیده ای که برای یک صعود دشوار ـ اورست یا دیواره ی علم کوه ـ گروهی بزرگ حرکت می کند، تا گروهی کوچک برسد. گروه بزرگ تمام نیروی خود را به گروه کوچک می دهد، خود را وا می سپارد و وقف می کند تا گروه کوچک ، لحظه ی رسیدن را احساس کند و این احساس را بالمناصفه تقسیم. در واقع به آسانی ممکن است که ما جای هر یک از افراد گروه کوچک را با هر یک از افراد گروه بزرگ عوض کنیم بی آن که از بخت صعود ، ذره ای بکاهیم؛ چرا که این نیروی گروه بزرگ است که گروه کوچک را به پیش می راند و به احساس رسیدن می رساند...
حال، عزیز من! تو آن گروه بزرگی، من آن گروه بسیار کوچک.
اصل، اراده ی معطوف به قدرت است و تفکر و اعتقاد. دیگر نباید این همه مضطرب بود و دل ناگران.
گروه بزرگ من، درست نیست که با دلشوره ی دائمی اش مرا از استوار رفتن باز دارد یا در این مسیر سخت گرفتار تردیدم کند.

 

عزیز من!

تو گرچه تکیه گاه منی، اما خود، در تنهایی، ساقه ی باریک یک گل مینایی. مگذار حتی نسیم یک اضطراب، این ساقه ی نازک را مختصری خم کند. شکستن تو ، در هم شکستن من است.
جهان، جهان دغدغه هاست. لااقل در باب منِ چندین ساله ی آب از سر گذرانده ، بی دغدغه باش!
ما چیزی را که با ایمان ساخته ایم با سودا خراب نخواهیم کرد.
به خصوص، بانوی من! هرگز نگران این مباش که مبادا در حق من کاری می توانسته ای کرده باشیو نکرده ای، ابداً.
همان قدر که پای توقع در میان است پای ظرفیت هم باید در میان باشد.

 

عزیز من!

بگذار این طور بگویم تا مسأله، کاملاً و برای همیشه روشن شود:
اگر من چیزی نشده باشم، تو کوچک ترین گناهی نداری؛ چرا که همه ی زحمتت را برای آن که چیزی بشوم کشیدی و من نشدم...
و اگر چیزی شده باشم ـ در خدمت انسان دردمند و انسانیت زخم خورده ـ هر چه شده ام تویی و فقط تو؛ چرا که باز هم همه ی زحمت را برای چیزی شدنم ، فقط تو کشیده ای...
امروز، خجلت زده، تنها چیزی که می توانم بگویم این است که من در حق تو بی حساب قصور کرده ام، و تو در حق من، هیچ خوبی نبوده است که نکرده باشی...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 13:38 توسط PARSA PARVIN|


http://upsara.com/images/8bgjqpj94ap6kwataqe.jpg

عشق = گفتن دوستت دارم
عشق = درآغوش گرفتن اونی که دوستش داری
عشق = بوسیدن صورت عزیزت
عشق = زیربارون باهم قدم بزنید
عشق = براش یه چای گرم بگیری وزیر بارون بخورید

عشق = حس کردن وجودش

عشق = گرمای تن وجوداونی که ارزوته
عشق = گفتن ناگفته های دلت
عشق = ببریش سینما
عشق = باهم خوش بگذرونید
عشق = توخیابون دستشوبگیری
عشق = توچشماش خیره بشی وبگی چقدربرات مهمه
عشق = نترسیدن ازابرازعلاقه
عشق = بری جلودوستاش بهش یه شاخه گل بدی
عشق = براتولدش کادوبخری
عشق = باهم صادق باشید
عشق = خیانت نکنی
عشق = به حرفاش به دقت گوش بده
عشق = موقع صحبت توچشماش نگاه کنی
عشق = شنونده خوبی باشی
عشق = ازش تعریف وتمجیدکنی
عشق = به مسافرت ببریش
عشق = براش کارای خارقالعاده انجام بدی
عشق = وسیله موردعلاقه شویواشکی بزاری توکیفش
عشق = هیچوقت نرنجونیش
عشق = تومشکلات کمکش کنی
عشق = یارویاورش باشی

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 1:0 توسط PARSA PARVIN|

من میگویم

من می گویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته 
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد 
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست 
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 13:29 توسط PARSA PARVIN|

گالری تصاویر سوسا وب تولز

خدايـــــــــــا ،
دخـلـم با خـــرجـم نميـــخــواند ،
کـــم آورده ام ،
صـــبري کـــه داده بـــودي تــمــام شـــد ،
ولـــي دردم همـــچـــنان باقيــــــست
 !!!
بدهکـــــــــار قلــــــبم شـــده ام ،
ميــــــدانم شـــرمنــــــده ام نميــــــکنـــي؛
باز هــــــم صـــبـــــــر ميــــــخـــواهــــــم
...



خـــدايــــا
 . . 
ايــــن خـر شـيــــطــون رو بــــزن چــــلاق کــن
 !..
تـا مـن ديــگــه ســوارش نــشـم
 !!



ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض
گـــلـــو درد بگـــيري
و هـــمـــه بگـــويـــند
 
لبـــاس گـــرم بـــپـــوش
 !!!



چـــه ديـــر فهـــميــــدم
بغــــلـــم کـــه ميـــکـــردي
 
چـــشـــمـــانـــتو کــه مي بســـتي
به فـــكــــر عشـــقـــت بـــودي



حکـــايت تلـــخيـــست
 ...
مانــــــده ام بــــــراي تــــــــــــو
رفتـــــــــه اي بــــــراي ديـــگـــــــــري
 …



بـــه مــن کـــه رســـــيدي ؛
چــقدر سـَــرت شــــلوغ شــد
ميـــدونســـتم پــاقــدمـــم خــوبـه
امــــا نــــه ديــــگه ايـــن قـــــد



دلــــم تنـــگ ميـــشـــود گـــاهـــي
... 
کــمــي بــرگــرد
.. 
بــــــي انـــصــاف
...!



از "نبـــــــــودنــــــت" دلـــگـــير نيـــســـتم
...
از اينـــکـــه روزگــــــاري "بــــــودي"، دلگـــيــــرم



دلــــــم ميـــخـــواد کــــــولـــمـــو بـــبــــندم، مستـــقيم برم گـــردنـــه حـــيران
بعـــد بشـــينم يـــه گوشـــه، کولـــمو بـــزارم بغـــلم، بگـــم ســـلــام آقـــاي گـــردنه،
 
شـــما حيـــرانيـــد؟
بگـــه : بـــلـــي
بگــــــم منـــم هـــميــــــنطور،
خـــوشـــبخـــتم
 ...!!!



دوســــــت دارم با يكـــي بشـــينم صحــــــبت كـــنم
بـــعـــدش نـــگـــم
 :
كـــاش بـــهـــش نمـــيگفتـــم
.



بــــــراي دوبــــاره آمـــدنـــش دعـــا نکـــن ،
شـــايـــد وقتـــي آمـــد ؛
هـــمـــانـــي نبـــاشـــد کـــه رفـــته بـــود
 ....!!



مــــــن تــــــورو ذره ذره جــــــمع کـــردم
....
حــــــق نـــــــــداري خــــــروار خــــــروار بـــــــــري
...



يــــــه آدمــــــايي هــــــم هســـتنـــد
 ...
کــــــه هيــــــچ وقــــــت تـــرکـــت نمـــيکنـــن
!
ولــــــي بـــلـــدن کــــــاري کـــنـــن
تــــــا خــــــودت يـــواش يـــواش تــــــرکشــــــون کـــنـــي
...



فــــکر کـــنـــم
بـــه بــــــوي عـــطـــر تـــو حســـاســـيــت دارم
هـــمـــين کـــه در ذهـــنــــم مـــي پـــيچــــد
از چــِــشـــم
اشـــک مــــــي آيــــــد
....



وقتــــــي "يــــــک" مــــــــرد مـــيتــــــونه خـــوشـــحـــالـــت کـــنه
..
چـــــه احتـــيـــاجـــي بـــه "دوميــــــــش" هـــســـــت
 ..!



خـــيلي از آدم هـــايـــي که دوســـت دارن با شـــما باشنــــــد ؛
از روي عـــلاقـــه به شـــمـــا نيـــســـت ،
صـــرفاً به خـــاطـــر اين که چشـــم ندارند شـــما را با کـــسِ ديگـــري ببـــينـــند
 !
آن زمـــانـــي که مطـــمــــــئن شــــــدند تـــنـــها هســـتيـــد
تنــــــهـــا يـــتان مي گـــذارنــــــد
 ... !!.



گيــــــريم پشــــــت صحـــنه کــــــات نمـــي دهــــــند
تـــا کــــــي خـــود را
در آيـــنـــه
گـــريـــم ميکــــــني ؟



مــــرد اونــــه که قلبتــــو شـــــارژ کنــــه نه سيــــم کارتتـــــو
 !!! 
بفهــــــــــم
 !



گــــــاهـــي شـــايـــد لازم بـــاشــــــد از يـــــــــاد بــــــبـــريم
...
نگــــــاه آن هـــايي که با نبــــــودنشــــــان، بــــــودنـــمـــان را بـــه بـــازي گرفتـــند
!!!



اســــــم مــــــــرا هـــم ثـــبـــت کـــنيـــد
در گينــــــــــــــــس
..
مـــي تــــــوانـــم در آغـــــــــــوش "او
"
جـــــــــان بــــــدهــــــم آســـــــــان
...



فـــقــــــط دوري نـــيســـت کـــه آدم رو ميـــســـوزونــــــه
 ....
بــــــودن و مــــــال تــــــو نـــبـــودن ؛
دردش بـــيــــــشـــتره
 ... !!!



لـــيـــــــــلي
 ........
به قـــصـــه ي خـــود بـــازگــــــرد
....!!!
اينـــجـــا مـــجنــــــون بـــا هـــمـــه ي لــــــيلـــي هـــــــــا"محـــــــــــــــرم"اســـت
....
بــــــه جـــز لـــيلـــي خـــــــــودش



بــه ريسه مي کشــــم
 .. 
اشکــــهايــم را
 
امشب چـــقـــدر،
 
کـــوچـــه دلــــم چراغــــــاني ســـت
...



ايــــــن روزهــــــا اگــــــه کــــسي گفــــت
:
من عـــاشـــقـــتــــم”…
بـــپــــرس: تــــا ســــاعــــــت چنـــــد....؟



كـــــــآش دنيــــــآ برعـــكــــــس بـــود
بـــه جــــــاي اينکـــه آدمـــــا عـــاشق بشونــــد
عــــاشقــــا آدم مـــيشدنــــد



استــــــادم تـــو بـــودي
کـــه دو واحـــد "عـــشق" را نـــتوانســـتم پـــاس کـــنم
..
استــــــادم تنـــهايـــي شـــد
تـــمـــام واحـــدهـــاي "درد" را پــــــاس شــــــدم
...!!!



ســــــلامتــــــي اونــــــايي که خيــــــلي تنـــهــــــان
نـــه که نمـــيتـــونـــن با کـــســـي باشـــن
فـــقـــط دلـــشـــون نمـــيخـــواد بــــــا هر کـــســـي باشــــــن
.....!



در دستــــــرس بودنــــــت ديــــــگر بــــــرايم ارزش نــــــدارد
 ….
اکــــــنون نــــــه مـــشـــتـــرک هســـــــــتي ؛
نــــــه مــــــورد نظــــــر
 … !!!



آدمـــــها... مثـــل مـــوبـــايل ها
 low battery نــــدارند اکثــــرا بـــدون اخـــطار قبلـــي... و 
خـــــيلي نــــــاگـــــهــاني ... تـــمـــام ميـــشـــونـــــد
 ....!!!



بــــه ســـلامتـــي اونــــــايي که جــــــرئت دارن وميـــگـــن: ديـــگـــه
نمـــيخـــوامـــت
نه اونـــــايـــــي کــــــه ميگـــن: ميــــــدوني تــــــو لايـــق بهـــتراز مـــنـــي
...



خيــــــلي مـــواظـــب بـــاش
!!
اگــــــه با شـــنيـــدن صـــداش دلـــت لــــــرزيد
...
اگــــــه با بــــــدي هـــاش فـــرار نـــکـــردي و مــــــونــــــدي
...
دـــيگـــه تـــمـــومــــــه
...!!
اون شــــــده هـــمـــه ي دنــــــيــــــات
...



عـــشـــق مثـــل کـــشيـــدن دو ســــــر يــــــک کِــــــش مـــيمـــونـــه
 
کـــه 2 نـــفر دارن ميـــکــــــشنـــش
اگــــــه يـــکـــي‌ ولــــــش کـــنـــه
دردش واســـه کـــســـي‌ ميـــمـــونه کـــه هنـــوز اونـــو ســـفـــت نـــگـــاه داشــــــته
.....!



حــــــالم تـــوپ اســــــت
...
حــــــال همــــــان تـــوپـــي را دارم که افـــتـــاده در خــــــانــــــه ي هــــــمـــســـايـــه اي
کــــــه تـــهـــديـــد کـــــــــرده
 :
اگـــر بـــار ديگـــر بيـــفـــتد... با کـــارد تيـــکه پــــــاره اش ميـــکنـــم
!



تــــــــو به رفــــــتـــنت ادامــــــــــــه بـــــــــده
ايـــــــــن اشــــــــــــک ها
ربـــــــــطــــــي بــــــه تـــــــــــو نـــــــــدارد



يـــعــــنـــي ميـــشـــود روزي کــــــه
..........
رويِ همــــيـــن صفــــحـه بـــنـــويـــســــــم
:
"آمــــــــــــد....
کــــــه بــــــمــــانــــــــــــد
"...

 

خــدايـــا ... 
دنيــايت شـهـوت سَـــرايـي شــــده بـــــراي خـــــودش
... 
نميخــــــــواي فيلتــــرش کنـــي ؟؟



خـدايــــا
....
چـرا تا زنـده ايم روانمـان را شـــــــاد نمي کني!؟
همـينکه مُـرديـم
...
شـادروانمان مي کني؟
!



نـوار مغـزي ام
ثابـت ميـکند ديـوانه نيسـتم
 !
و تسـت ها ي زيـادي کـه داده ام
 . . .
پـس ايـن ديـوانـه وار دوسـت داشتـنت...؟
!! 



کــــاش کاســه اي زيـر نيـم کـاسـه ي صبـرم بـود



تــشنگــي بـهـــانـــه بــود
 ! 
آب را بـا ليــوان ” تـــــو ” مــيخواسـتـــم
 ! ! !



تا وقتـيکه دوستـت دارم ها بـوي هـوس دارد
 
و نگـاه ها رنـگ فـريـب
 
و خـواستـن ها طعـم احتـياج
... 
مـن به تمـام عـاشـقــانه ها مشـکـوکـم
...



بـه درک رفـتـنت
 
در آغــوش او تعبــير شـد
 
جهنــمت مــبـارک



فحــش بي جـــواب هـم ،
 
درد دارد
 
عـشــق بي جـواب
 
جـــاي خــود
....



سـرت گــرم شـد
 
ســرم گــرم شــد
 
تـــو به او
 
مــــن بـه تـَــب
.



هـر جـاي دنـيا ميـخواهـي
بــاش
...!!!
مـــن
...!!
احســاســم را
...!!!
با همــين
دســت نوشتـــه ها
...!!!
به قـلـبت
ميــرسـانـم
...!!!



درد داره همـيــشـه اونـــــي که تــو خيــــالته
 ....
بي خيالتـــــــــه
 ... !!!



ايـن شـــب هـا ديـگـر بــه
خـوابــــم نـمـي آيـي بـه
تـو حـق مـيـدهـــــم
هـــمـخـوابــي بـا
ديـگـران وقـتـت را گــــرفـت



گاهـي مجبـور ي براي راحـت کـردن خيـال ديگـران خـــود را خوشحــال نشـان بـدي
 . . .
ولـي چــه حيــف که درونــت غوغــــــــاسـت



خــرداد گذشــت
...
يــک عشـــق بازيــــه بـي پـايان مــيـــخواهم
... 
از تـــير نگـاهـت



از معـــبري غــريـب
به معـــبدي عجــيب رسيـدم
...
که بــر سردرش نــوشتـه بـــود
 :
اينجــــا بجــــاي ِ کفـش
لطــــفا" خـــودتــان را درآوريـــــد
 !!!



بــدون اينــکه " مــار" ي در کــار باشــد
مـــزه ي "زهـــرمـــار" را ميچـــشم
!
وقــتي نيــسـتي
..



تـعجـبــي نــــدارد
 ...
وقتــــي بـه هـوايِ بارانــي مي گويـند خـراب
 .
به صيغه هايِ ساعتـي هـم مي گويـند ثـواب



يـــادت بــاشــد
بعــضـي از آدمــهـا
ارزش خــاطره شدن هــم نــدارن



مــي گوينــد دل بــه دل راه دارد
 ... 
پـس چــرا ؟
 
وقتـي دلـم را شـکـستي
 ... !
دلـــت نشکــســت؟



ايـن روزهـا
 
احـســـاس بــچــه اي رو دارم
كـه رفـتـه تـو كــوچــه تــا بـازي كـنــه
 
ولـي كــسـي بـازيــش نـمـيــده
!!!



گــــفته باشــــم
 !.!.!
مـــن درد مــي کــشــم ؛
تــــو امــــا 
. چشم هـــــايت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم مي بيني ، و بي خيــــــــــالي
 … !



مـن هيـچ وقـت به اينـکه تو رو با يکـي ببـيـنم حســودي نمــيکنم
 
مـامـانم يـاد داده اسبــاب بازيــامــو بــدم به بــدبـخـت بـيچــاره هـا
...!!!



الان که اين را بــرايــت مـي نـويســم،
سـاعـت دقيــقاً رأسِ نبــودن تـوســت ،
تــو هر موقــع دلــت خـواسـت بـخـوان
 ..



تلختـــرين جملــــه : دوستت دارم اما
... 
شيرين تـــرين جملــه : ...اما دوستت دارم
 
به همــين راحتـي جـابـه جـايـي كلـمات
 
زندگــــي را دگرگـــون ميكنــــد
.....!



زِندگـــي در حــــــــال بارگـــــــيري است، لطفاً صـَــــبر کـُــنيد
..
اينجـا سُــــرعت خوشــــبختي بسيار کــــم است
...!!
تـــا زندگــــــــي ات لُـود شـــــــود
 ..
عُمـــــــــرت تمـام شــده



روزي مـيـرسـد
 . . .
در حـسـرتـم بـمـانـي
در روزي بـارانـي ، مـن در اوج و تـو در ويـرانـي
 . . .
يـه روزي صـادقـانـه صـدايـت کـردم
 . . .
عـاشـقـانـه نـگـاهـت کـردم
 . . .
حـالـا عـاجـزانـه نـگـام مـيـکـنـي
بـا حـسـرت صـدام مـيـکـنـي
امـــا فــقــط
بـــــرو
 . . .



بيـن ايـن آدمـا بايـد عـاقـلانه زنـدگى کرد نــه عاشـقـانـه
 …
اونيـکه قـدش به عشـق نمـيـرسـه غـرورتـم بـزارى زيـر پاش بــازم بهـش نميـرسه



رابـطه ها در دو حـالـت قشـنگ ميـشـن
:
اول.... پيـدا کـردن شــــباهت هـا
...
دوم... احتــرام گـذاشـتن به تـــــفاوت هـا
...



ميـگن تــو قيـامت هــر کـي به فکـر خودشـه
 !
هيچــکي هيچــکي و نمــي شنــاسه
 !!
والا الانــم هميــــنطوره
....



کـاش مي شد مـثـل يـک " در " بـه رفـتـن و آمـدن آدمـها ،
 
عــادت كنـيـم
 ... !



اين روزهـــا
 
هـمـه ي قهـــوه هــاي تـلخ
 
از تلـخــي مـن طعــم مي گيرنـــد
 
تـــو هــم كــه
 
زهــــر مـــاري
 ! ! !



بعضــــــي ها گـــريه نمي کنند
 !
اما
 ...
از چشـــــم هايشان معـلـوم است ؛
که اشکــــي به بــزرگي يــک سـکــــوت ،
گــــوشه ي چشـمـشان به کميــــــن نشــستـه



ايسـتاده ام در اتـوبـوس
چشـم در چشـم هـاي نـا گفـتنـي اش
يـک نـفـر گفـــت
 :
آقــــا
جـــاي خــــالي
بــفـرمــايــيــد



به سـلامـتـيـه اونـي که فـکر مـيکـنـيم تـونـسـتـيـم فـرامـوشـش کـنـيـم
امـا وقـتـي شـب خـوابــشو مـيـبـيـنـيـم
کـل روز رو پَـــــکريــــم
 !!!



آدم هايي هستـند که بودنشـون حتـي مجـازي به آدم آرامـش مـي ده
 ! 
دوستـي شون برات حقـيـقي مي شـه و يـهـو مي شـن يه قسـمـتي از زنـدگيـت
!



آدمـــا گاهــــي لازمه چـــند وقت کـِــرکـِره شونو بکشن پايين،
يه پارچــــه ســــياه بـــــزنن درش
و بنويسن:کســــي نمـــــــرده؛
فقـــــــط دلــــــم گـــــــرفتــه بخدا



دنـياي ِ غـريبـي ست
 …
بـا يکـي کـه دسـت مي دهـي
مـي دانـي کـه ديـر يـا زود
از دسـتش مـي دهي
 !



بودن با بعــضي آدم ها مثـل خوابيـدن با فاحشــــــه هاست

شــايد ارضـــات كـنه ولـي هميـشـه بعــدش پشـــيموني
 .



شخـصيـت منـو با بـرخـوردم اشـتـباه نگـير؛
شخـصـيت مـن چيــزيه که مـن هسـتم،
اما بــرخــورد مـن بستــگي داره به اينـکه تـــــــو کي باشي
...



يــه وقـتايي هسـت که هــي بيــدار ميــموني با خــودت ميگي
:
الانه که زنــــگ بـــزنه
الانه کــه اس بــده
الانه که
...
و
هميـــن روال ادامــه پيــدا ميـکنـه
تا زمـانــيکه بــاورت ميشــه "واقـعـا رفــــــته
"



نـبـودنـت بـاعـــث شــد کـمـي مــــدرن تــر بـنــويــســم
... 
ايـن تنـهـا ســودي بـود کـه از تـــو بـه مــن رسـيـد
 !! 
ســــپاس فـراوان از تــــو بـراي نبــودنـــت
 ...

حســــرت ، یعنی خواستن تـــــــو كه داشتن نمی شود
هیـــچوقـــــــــت
...!!!



آدمی که بی صدا قهر میکند میخواهد که بماند
 !
که دوباره بخواهد ، که دوباره خواسته شود
 !
و گرنه رفتن را که بلد است
...



گوشیمون از دستمون میفته زمین ، سکته میکنیم
....
دوستمون میخوره زمین بهش می خندیم
...
یه همچین داغونایی هستیم

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 14:29 توسط | نظر بدهيد
من میگویم

من می گویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته 
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد 
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست 
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 13:25 توسط PARSA PARVIN|


بيا برگرد نزار دير بشه خسته شم

نزار قلبم بره جای وابسته شم

دل من تنگ شده باز بيا  پيش من

بيا بازم تو گوشم يه حرفی بزن

 

بگو دوسم داری ،من كه دوست دارم

بيا برگرد نزار بی تو جای برم

بيا برگرد  دل من برات پَر زده

بيا تنها نرو، وای جدايی بده

بگو دوسم داری ذل بزن تو چشم

بزار حرف دلم رو دوباره بگم

تورو ميخوام بيا،تو هنوز عشقمی

بگو تنكه دلت واسه من يه كمی

 بيا برگرد دلم هنوزم خونته

بيا برگرد يه بار گوش به حرفم بده

تورو ميخوام بيا،تو هنوز عشقمی

بگو تنگه دلت واسه من يه كمی

خیال

بيا بازم بيا  دل ببازم بيا

بيا دنيامو باتو بسازم بيا

بيا دنيام شده باز تماشای تو

دل من تنگ شده واسه چشمای تو

دلم هرجا بری ميره دنبال تو

بيا احساس من ،قلب من مال تو

بيا تنهام نزار،ديگه برگرد بيا

تو كه ميدونی پيش همه قلب ما

بگو دوسم داری ذل بزن تو چشَم

بزار حرف دلم رو دوباره بگم

تورو ميخوام بيا،تو هنوز عشقمی

بگو تنگه دلت واسه من يه كمی

 بيا برگرد دلم هنوزم خونته

بيا برگرد يه بار گوش به حرفم بده

تورو ميخوام بيا،تو هنوز عشقمی

بگو تنگه دلت واسه من يه كمی


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 13:19 توسط PARSA PARVIN|


يكی را دوست ميدارم

ولي افسوس او هرگز نميداند

نگاهش ميكنم شايد

بخواند از نگاه من كه اورا دوست ميدارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نميخواند

به برگ گل نوشتم من

كه اورا دوست ميدارم

ولي افسوس

ولي افسوس او گل را به ذلف كودكی آويخت

تا اورا بخنداند

صبا را ديدمو گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم

تورا من دوست ميدارم

ولی ناگه

ولی ناگه ز ابر تيره برقی جست و

روی ماه تــابـان را بپـوشانيد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 13:18 توسط PARSA PARVIN|

خسته  و پريشانم

در غم تو گريانم

از همه گريزانم

تا رود ز تن جانم

تو كه گفتی به پيش من بمان

چرا چونين مرا به حال خود رها كردی

چرا نديده ای كه از غمت فقان رود  به آسمان

چه گويمت مرا فدا كردی

مگر كه جان به لب رسد كه يادت از نظر رود

چرا تو بی خبر زما  رفتی

چونين شود،عيان شوی مرا عزيزجان شوی

بگو چرا؟ بگو كجا رفتي؟

ديده بر رهت دارم

در دل شب تارم

در غم تو بيمارم

تا دوباره برگردی

به  هر كرانه رفته ای

به يك بهانه رفته ای

دلم نشانه رفته ای بجويمت ز بی نشانها

دوباره پيش من بيا

ببين كه ميشود بپا

نوای  شور ونغمه ها

به كوه و دشت آسمانها

ببين چه دل شكسته ام

به گوشه ای نشسته ام

بجز تو دل نبسته ام

دمی بمان به پيش من عزيز جانم

ز ديده خون شود روان به يادت ای اميد جان

به چشم من مشو نهان كه در فراغ روی تو رسد خزانم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 13:17 توسط PARSA PARVIN|


آخرين مطالب
» گاهی
» بغض
» ♥خدا♥
» ای خدا
» تنهایی من
» منتظریم
» آرامش گم شده...
» همین واسه تو
» حس خیانت
» اونایی
Design By : ghaleb-fa


سـتـاره دار کـردن لـيـنـک هـا

قـفـل راسـت کـلـیـک

جـلـوگـیـری از کـپـی مـطـالـب

ابزار رایگان وبلاگ


کد پیغام هنگام ورود کاربر


تماس با ما